تبلیغات
خط پایان - مطالب مرداد 1391
تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391 | 02:30 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده


سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .

بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما
روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .

ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.

تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما

پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...

ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما

چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم ....

چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم .

روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید

و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته

تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین

برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما

افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .

دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .

"
مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در

زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.

ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...

بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.

مسعود کیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...

پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه

معتمد آریا مفقود الاثر ..باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...

باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...

باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .

بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...

وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...

وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...

وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..

وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند

...

دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....


ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.


ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....

ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...

اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..

اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...

اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .

اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.

اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....

شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...

مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...

ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...

خواهش میکنم



تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

چند وقتی بود که دوست داشتم یکی از فضاهای چت را تجربه کنم اما بدلایل مختلف از جمله وقت کم یا شلوغی بیش از حد سایت و باز نشدن آن و یا کم بودن سرعت اینترنت موفق به این کار نمی شدم تا اینکه تقریباً دو هفته پیش وارد یکی از پر مخاطب ترین تالارهای چت فارسی زبان شدم.

هدف من تحقیق شخصی بود و از قبل هم برای خودم مشخص کردم که تنها با 5 نفر و 15دقیقه هم بیشتر ارتباط برقرار نکنم.

در ضمن من با نام سما وارد شده بودم و اصلاً دروغ هم نگفته بودم چون مخفف نام من دقیقاً می شه سما

من پس از ورود به هیچ کس اولین پیام رو ندادم و هرکس به من پیام داد اتفاقاً با توجه به نامی که داشت پسر بود

ورود و پس از تنها چند لحظه اولین پیام:
سلام خوبی از کجایی و ...

جوابش رو دادم و با دادن جواب های به دور از واقع سنگ محک خودم رو آزمودم
جالب بود پس ازینکه به اولین مخاطب گفتم که پسر خوب من جنسیتم اونی نیست که اسمم می گه اصلاً جا نخورد و اتفاقاً انتظار یه همچین دروغی رو داشت

بگذریم:تقریباً هر 4 نفر اول دروغ های من رو پذیرفتن و بنظرکاملاً باورشون می شد اما نوبت به پنجمی که رسید ماجرا فرق کرد چون با عرض پوزش اولین کلمه ای که فرستاد این بود:SEX?

از اون روز خیلی فکر کردم و با خودم گفتم شاید منظورش این بوده که جنسیتت چیه ولی بازهم نتونستم خودم رو راضی کنم که کسی در اولین کلام همچین پیامی رو بفرسته...

سرتون رو درد نیارم کلاً اون 15 دقیقه از کابوس وار ترین دقایق زندگیم بود چون تا من جواب می دادم و منتظر می شستم تا طرف پاسخ بده تالار گفتگوی سایت رو نگاه می کردم و اراجیفی که هیچ بوی خوبی ازشون نمیومد
از پیشنهاد برقرار کردن رابطه ی جنسی گرفته تا تهدیدهایی که اصلاً معنایی خوب و خوشایند نداشت و ضمناً چیزی ازش برداشت نمی شد.

فضای چت روم های داخلی به حدی خراب و بذهکارانه ست که انصافاً اگر با این محیط ها آشنایی داشته باشید ترجیح می دید بچه تون یا نمی دونم برادر یا خواهرتون یک فیلم پرن کوتاه رو نگاه کنه ولی پا در این فضاها نذاره.

اما این مسئله از سویی دیگر هم قابل تأمله: و اون ساعت نفرهایی ست که این بین هدر میره و هیچ کس ککش هم نمی گزه
به نظر شما اگه هر فردی که در چت روم یک ساعت حضور داره،بجای چرت و پرت گویی و بطالت وقت نصف اون رو کتاب بخونه و نصفش رو ورزش کنه چه اتفاقی می افته

 

به شخصه تصمیم گرفتم دیگه اصلاً وارد چت روم فارسی نشم  و تا جایی که می تونم دیگران رو هم از رفتن به چنین فضاهایی منع کنم.

و در پایان یک نفرین از ته وجودم:خدا لعنت کنه کسانی رو که ملت رو با این چت روم های خاص و با هدف پشت پرده سرگرم موهومات و اراجیف کردن.



در ضمن نظر سنجی در گوشه وبلاگ قرارگرفته لطفاً در اون شرکت کنید



موفق،پیروز و سربلند باشید




طبقه بندی: دستنوشته، نیش و کنایه، فرهنگی،
برچسب ها: چت روم، بی هدف، آدم های بیکار، اهداف خاص،

تاریخ : پنجشنبه 12 مرداد 1391 | 04:44 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده
شاید دیده باشین بازی علی مظاهری بوکسور شایسته ی ایرانی رو
بوکسوری که یک داور نامرد آلمانی هر کار دوست داشت باهاش کرد
تنها توی 56 ثانیه دریافت سه اخطار(کلا در همه ی رشته های ورزشی وقتی می خواد اخطار بده تا جایی که بتونه تذکر می ده) ولی این داور باحال کاری کرد کارستان...
کاری که حتی مربیان حریف علی را نیز به تعجب وادار کرده بود
و چه خوب خود را کنترل کرد که اگر من بودم داور را زنده از رینگ نمی گذاشتم پائین برود
با وجود اینکه به لطف خدا خودم نیز تا مدت کوتاهی دیگر قضاوت در رشته ی فوتبال را برعهده خواهم گرفت اما قلباً دوست داشتم علی مظاهری این داور رو تیکه تیکه کنه!!
باور کنید نبض من تا 150 تا در دقیقه بالا رفته بود

و باز هم تنها تأسف
تا کی قراره حقمون رو انقدر راحت بخورن



تاریخ : یکشنبه 8 مرداد 1391 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده
آغاز بزرگترین رویداد ورزشی جهان:
المپیک 2012لندن 

و این هم تمام شرکت کنندگان ایرانی این مسابقات
تذکر: با وجود تلاش زیاد اما بدلیل مشکلات فنی موجود در قالب،تصویر برخی ورزشکاران در کادر نیست که در صورت تمایل می توانید عکسها را ذخیره نموده و تصویر تمامی ورزشکاران را دیده و آرشیو نمائید