تبلیغات
خط پایان - موانع توسعه فرهنگی در ایران
تاریخ : دوشنبه 6 تیر 1390 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

موانع توسعه فرهنگی در ایران

 

 

 

مفهوم توسعه فرهنگی عبارتست از دگرگونی كه از طریق تراكم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی در یك جامعه معین صورت می پذیرد و بر اثر آن، جامعه كنترل همواره موثرتر را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توسعه عبارتست از فرایند بسیار پیچیده ای كه طی آن جامعه از یك دوران تاریخی به دوران جدیدی منتقل می شود این فرایند در هر مرحله از جریان انتقالی خویش ابعاد مختلف زندگی را متحول می سازد. این مجموعه ارتباطات متقابل و چند سویه در نهایت جامعه ای نو به وجود می آورد كه در آن تمامی ابعاد زندگی بشری و به صورت بنیادین نسبت به وضعیت گذشته خویش متحول می شود.

فرهنگ مجموعه افكار و اعمال، بایدها و نبایدها، هنجارها، ارزش ها و نظام اعتقادات یك جامعه مشتمل بر سنت ها، آداب و رسوم، مذاهب، ایدئولوژی، تشریفات مذهبی و زبان است كه در جامعه انسانی مشترك هستند. مفهوم توسعه فرهنگی عبارتست از دگرگونی كه از طریق تراكم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی در یك جامعه معین صورت می پذیرد و بر اثر آن، جامعه كنترل همواره موثرتر را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می كند.

در این تراكم برگشت ناپذیر، معارف فنون، دانش و تكنیك به عناصری كه از پیش وجود داشته و از آن مشتق گشته است، افزوده می شود.

هنگامی كه یك یا برخی از عنصرهای فرهنگی جامعه دگرگون می شود، به ناگزیر تناسبی كه بین آن عنصر و عنصرهای دیگر برقرار است، از میان می رود. در نتیجه تاخر فرهنگی پدید می آید. تاخر فرهنگی بر عقب ماندن یك عنصر فرهنگی از عنصر فرهنگی دیگر اطلا ق می شود. كشورهای توسعه نیافته در موقعیتی پا به عرصه اقتصاد، فرهنگ و سیاست در نظام بین الملل گذاشتند كه غرب چندین قرن قبل به این نظام شكل داده بود. در دوره استعمار و استثمار، پول پرستی و مصرف گرایی و علا قه به رفاه در كشورهای توسعه نیافته رسوخ كرد. غرب در دوره استعمار روح سرمایه داری را به این كشورها منتقل كرد اما ناسیونالیسم، فرهنگ و ساختار لا زم برای فعالیت متعادل اقتصادی و توسعه صنعتی را عرضه ننمود. بسیاری از تحلیلگران علل مهم گستردگی و كیفیت رشد و توسعه این كشورها را در بافت فرهنگی آنان جست وجو كرده و معتقدند كه اصول فرهنگی این كشورها نیازهای لا زم فرهنگی توسعه اقتصادی را میسر نساخته است. هم اكنون جوامع خاور دور با سرعت شگفت انگیزی به بهره برداری از منابع اقتصادی خود می پردازند. نتیجه آن كه كشورهای توسعه نیافته از قبیل ایران با بافت های متنوع داخلی روبرو هستند. در برنامه ریزی های توسعه در این قبیل كشورها باید مبتنی بر شناخت عمیق از سیر تحولا ت بین المللی و روندهای بنیادی در گذشته و آینده باشد كه در آن جایگاه حقیقی كشورهای توسعه نیافته و كشور مورد نظر با دقت بررسی می شود.

رویارویی نمونه برداری، گزینش یا تقلید از غرب همه بیانگر نوعی جریان پیچیده فرهنگ است. واقعیت این است كه در مقطع زمانی خاصی، تحول و دگرگونی فرهنگی اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. شرایط و موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی هر كشور بر شدت و ضعف این جریان اثر می نهاد و دولتمردان را وامی داشت تا بسته به وضع ویژه واحد سیاسی خود به تصمیم گیری دست زنند.

از آنجا كه تعارض های پیشین بر سر استقرار ارزش های نو به جای ارزش های سنتی و حاكم شكل گرفته است. فرهنگ های آسیایی برای غلبه بر مشكلا ت ناشی از رویارویی با غرب ناچار به تحول پیچیده و دشوار درونی تن دادند و برای ورود به عرصه دولت، ملت ها و ایجاد نوعی ساختار همه جانبه ملی، بخش های مختلف كشور را به هم نزدیك ساختند. برای نیل به چنین سرانجامی كه در نهایت توسعه یافتگی را به ارمغان خواهد آورد، باید میان سه قشر صاحبان ثروت، صاحبان قدرت و صاحبان فكر نوعی تفاهم به وجود آید و نخبگان ثروت، قدرت و اندیشه همزیستی مسالمت آمیز دست یابند.

ماكس وبرو تالكوت پارسونز از جمله اندیشه ورزانی بودند كه با مفهوم سازی و نگرش ساختاری در استحكام بخشیدن به آفات و زمینه های متشكل اجتماعی، نقش به سزایی ایفا كردند. البته تشكل اجتماعی به معنای ساختارگرایانه و روشن بودن جهت گیری كل نظام عموما در كشورهای توسعه نیافته وجود ندارد.

تمدن و فرهنگ ایران از استواری سه لا یه تمدنی بر روی هم تشكیل شده است: تمدن و فرهنگ ایران باستان، تمدن و فرهنگ اسلا می كه دعاوی آن بر حسب مقتضیات زمانه گهگاه شدت و ضعف یافته است و تمدن و فرهنگ غربی كه حدود دو قرن است در حوزه های مختلف جامعه ایران آثار شگرف به جای گذاشته تا حدی كه واكنش تدافعی میراث تمدن و فرهنگ اسلا می را برانگیخته است.پارسونز جامعه را به گونه ای انتزاعی به تفسیر می كشد و نظام كنش را متشكل از چهار جز می داند كه هر جز خود دارای یك نظام است. نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام روانی و نظام زیست شناختی. نظام فرهنگی بالا ترین اهمیت را دارد چرا كه تضمین كننده اتفاق آرای هنجاری است كه یك نظام ارزشی مشترك به شمار می رود. همه قسمت های نظام اجتماعی در درون یك كل عمل می كنند و این دربرگیرنده نظام واگذاری پاداش و امكانات است كه شامل قدرت هم می شود; یعنی نظام قشربندی. كاركردگرایان پیش از پارسونز تماما بر كاركردهای یك ساختار یا نهاد اجتماعی برای ساختارها و نهادهای دیگر تاكید می ورزیدند اما كاركردگرایان جدید مثل مرتون معتقدند كه تحلیلگران پیشین انگیزه های ذهنی افراد را با كاركردهای ساختارها یا نهادها اشتباه گرفته بودند. نهایتا رهیافت كاركردگرایی نوعی نظریه قشربندی اجتماعی است. چرا كه قضیه كاركردی عمده این است كه جامعه چگونه انسان ها را در چارچوب نظام قشربندی به سمت های شایسته شان سوق می دهند و آنها را بر این سمت ها می نشاند. پدیده نابرابری اجتماعی و تمایزات فرهنگی از این دیدگاه امری طبیعی، همگانی و دارای كاركرد است.