تبلیغات
خط پایان - مسلمانی را سوزانده ایم!!
تاریخ : پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

به نام خداوند کریم

این خاطره باز میگردد به اولین روزهای خدمت پدربزرگم که در پاسگاهی در منطقه ی شغل آباد(در حوالی جاده ی مشهد قوچان)مشغول بودند

راننده ای با اتوبوسی در حالی که فرمان بریده است با سرعت زیاد حرکت میکند و دو کارگر گردو جمع کن حوالی جاده را درو میکند و زیر می آورد علاوه بر خسارت شدید ورد شده به اتوبوس آن دو کارگر نیز جان به جان آفرین تسلیم میکنند.

پدربزرگم برای صورت جلسه و برداشت گزارش از صحنه شتابان به سوی حادثه میدود وپس از این که کار آن دو نفر را بررسی میکند و با صحنه ی مرگ آن دو مواجه میشود راننده را به پاسبانی می آورد

راننده ماجرا را شرح میدهد و پدربزرگم یقین میکند که او تقصیری در این ماجرا نداشته علی رغم تجربه ی کم به او وعده میدهد که نمیگذارد برای او دردسری درست شود

روز بعد به دادسرا مراجعه میکنند و آنجاست که حکم جریمه(دیه)۲۰۰۰تومانی برای راننده منظور میگردد راننده خوشحال از اینکه فقط جریمه ی مالی برای او در نظر گرفته شده است با صاحب ماشین صحبت مینماید

صاحب ماشین که فردی ارمنیست در مسیر بازگشت به پدربزرگم مبلغی بالا را میدهد و میگوید:اینهم پاداش شما. پدربزرگم نمیپذیرد و ضمن تشکر اینکار را وظیفه میداند...

ارمنی در پاسخ اینکار بابابزرگم عرضه میدارد:عزیزم نترس ما مسلمان نیستیم که حرفمان عوض شود وقتی بعنوان هدیه به شما مبلغی را میدهیم از آن بهره ای دیگر(رشوه نمایاندن)نخواهیم داشت.

پدربزرگم عصبانی از این ارمنی گستاخ بازهم تشکر کرده و به راننده ی اتوبوس میگوید:من این کاررا به خاطر تو انجام دادم و منتی هم به سرت ندارم




طبقه بندی:
برچسب ها: ارمنی، پاسگاه، اتوبوس، راننده، کشته شدن گوسفندها، تلاش برای رهایی از مخمصه، پیشنهاد،