تبلیغات
خط پایان
تاریخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | 02:21 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده
باران: قیافه ی آدم ها با هم فرق می کنه یکی زشته، یکی خوشگل!!
ابی: نه من اینو قبول ندارم...
مثل منظره هاست مثلاً نمی شه بگی دریا قشنگه کوه زشته بارون خوشگله برف نه!!
بخشی از دیالوگ فیلم کلاهی برای باران به کارگردانی مسعود نوایی...

واقعاً تعریف زیبایی در ذهن افراد کاملاً متفاوت و گاه دارای تقابل وحشتناکی ست...
این که بتوان گفت فلانی زیباست و دیگری زشت است را می توان با گفته ی یک فرد دیگر نقض کرد. مثلاً گل رز آبی را برخی بسیار می پسندند چون زیباست و برخی دیگر از این گل خوششان نمی آید چون از نظر آنها زیبا نیست...

به درستی باید گفت «ابی ِ» قصه، به درستی به مضمون واقعی زیبایی چنگ انداخته است زیرا مطلق بودن برای بحث زیبایی و زشتی اساساً وجود ندارد حال اینکه در خصوص مناظر مثال زده شده... دقیقاًً همین طور است برخی عاشق کوهند و حاضرند انواع خطرها را تحمل کنند تا بر روی آن گام نهند(روح سه کشته ی آخر حادثه ی کوه پاکستان شاد!!) و برخی ها اصلاً کوه را دوست ندارند. برخی در کنار آبشار به جلای روح می رسند و به آرامش می رسند و زیبایی در چشمان آن ها مو می زند و برخی دیگر در دل کویر زیبایی را می بینند...



به راستی چه کسی توان گفتن این جمله را دارد؟؟  : من زیباترینم



سلام لطفاً با مراجعه به لینک زیر به علیرضا فغانی رای بدهید تا بعنوان بهترین داور 25 سال گذشته انتخاب در قاره آسیا انتخاب شود...



تاریخ : سه شنبه 22 اسفند 1391 | 11:25 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده



تاریخ : شنبه 19 اسفند 1391 | 10:07 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده
مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
درحالی که به آن خانواده فکرمی کردم که چگونه از هم پاشید ، چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است.ای کاش فکر می کردیم
کلام ا...



طبقه بندی: نیش و کنایه،

یک دختر لبنانی در اقدامی بی سابقه و تعجب برانگیز، با بر تن کردن احرام مردانه ، وارد فضای مسجد الحرام شد!

در اولین دقایق ورود وی به مسجد الحرام، مأموران انتظامی و امنیتی مسجد الحرام متوجه موضوع نشدند اما پس از گذشت مدت زمان کوتاهی از طریق دوربین های مدار بسته موجود در مسجد الحرام، از این ماجرا اطلاع یافتند.

به محض اطلاع یافتن این موضوع، همه مأموران انتظامی و امنیتی مستقر در مسجد الحرام بسیج شدند تا او را پیدا کنند. این موضوع موجب به هم ریختن نظم و امنیت فضای داخلی مسجد الحرام شد.

جنجال دختری با احرام مردانه در مسجدالحرام + عکس

پس از شناسایی او توسط مأموران، فورا یک عبای زنانه (چادر عربی) بر سر وی انداختند تا بخش عریان بدن او را بپوشانند. پس از آن وی را به مقر نیروهای انتظامی مسجد الحرام هدایت کردند.

او در بازجویی های اولیه مدعی شد که اطلاع نداشته که این احرام فقط مخصوص مردان است. گفته می شود بازجویی ها با وی برای روشن تر شدن موضوع ادامه دارد.




طبقه بندی: نیش و کنایه،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 08:46 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده
سلام به دوستان عزیزم!!
جام جهانی کشتی در ایران_تهران_ برگزار شد و مهم ترین پیام این بازی ها این بود“Olympics Without Wrestling? Never, never...”
شعاری که یک تاپیک در سایت رسمی فیلا به خودش اختصاص داد و با استقبال جهانی روبه رو شد...
با تبریک مقام قهرمانی شیرین آزادکاران ایرانی و نائب قهرمانی دلچسب فرنگی کارانمون به همه ی مردم ایران تاپیک اختصاصی سایت فیلا رو منتشر میکنم(زحمت تزجمه با شما):

The Senior World Cup in Greco-Roman and Freestyle Wrestling is the first major FILA competition after the London Olympic Games and most recent announcement of the IOC Executive Board’s recommendation to remove wrestling from among the core sports for the 2020 Olympic Games. The competition is hosted by the Iranian Wrestling Federation in Tehran on 19-22 February 2013 and it brings together the 10 strongest teams of the world in both wrestling styles, that is Armenia, Azerbaijan, Belarus, Bulgaria, Hungary, Islamic Republic of Iran, Kazakhstan, Korea, Russia, and Turkey in Greco-Roman and Azerbaijan, Belarus, Bulgaria, Georgia, Islamic Republic of Iran, Japan, Kazakhstan, Russia, Turkey, and United States of America in Freestyle.

This prestigious event offered the wrestling community the opportunity to address the IOC Executive Board’s decision by both reminding the central place of wrestling in the Iranian culture (wrestling is the country’s No. 1 sport with millions of registered athletes) and the key-values which embody wrestling. In addition to being one of the toughest and most complete combat sports on earth, wrestling contributes to building the human character by teaching respect for the opponent, humbleness in victory and sportsmanship in defeat; all core principles of the Olympic Movement.

In an attempt to show disapproval of the IOC Executive Board’s recommendation, all athletes of the 14 participating nations united on the mats and held each other’s hands in a sign of solidarity and brotherhood. Conflicting countries such as Iran and USA joined this symbolic action to show that the love for wrestling transcends all political tensions and cultural barriers. To support the action, the organizing Federation had prepared banners in both English and Farsi with the slogan “Olympics Without Wrestling? Never, never...”




تاریخ : شنبه 27 آبان 1391 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

فریبا معصومی 27 ساله ساکن روستای صالح سرا شولم از توابع شهرستان فومن حدود 11 سال است که با کمترین
امکانات و در اوج معلولیت به خلق اثاری با ارزشهای هنری میپردازد.از توانایی های برجسته او میتوان به پولک دوزی
کاموا بافی عروسک سازی نقاشی گل سازی و .......اشاره کرد. حمایت به موقع و کافی از این قشر از جامعه که
معلولیت را محدودیت نمیدانند میتواند به شکوفا شدن استعدادهای پنهان و بسیار انها کمک شایانی کند.

 

در آن شیرین ترین لحظه های مناجاتت با خدا ما را هم یادی کن




طبقه بندی: نیش و کنایه،

تاریخ : شنبه 6 آبان 1391 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

هشت تا کاری که هر روز باید انجام می دادند

میرحسین موسوی: پیدا کردن مشتری نفت، رفتن به پناهگاه، گرفتن خبر مرگ، اعلام عزای عمومی، سخنرانی برای کسانی که می رفتند کشته بشوند در مورد کسانی که کشته شده بودند، اعلام کوپن جدید، مخالفت با رئیس جمهور، شرکت در جلسه شورای امنیت، گریه کردن در مجلس ختم

اکبر هاشمی رفسنجانی: عوض کردن موضع قبلی، پاره کردن نوار و افتتاح پروژه، سخنرانی برای کسانی که تازه آمده بودند در مورد کسانی که تازه رفته بودند، تکذیب دیدگاههای قدیم، سر زدن به رهبری و حل مشکلات او، خندیدن در مقابل دوربین، زدن توی پوز موسوی خوئینی ها، تماس با خانواده

سید محمد خاتمی: ست کردن لباس، شنیدن خبر دستگیری، جلسه با یکی از 185 مشاور سیاسی، دیدار با مقامات خارجی، عذرخواهی از دیگران، تکذیب اظهارات ابطحی، سخنرانی در موارد مهم، پس گرفتن اظهاراتی که در سخنرانی اعلام شده است.

محمود احمدی نژاد: تماس تلفنی با چاوز، حمله به یک جا، دیدار سرزده، عکاسی، ملاقات با یتیمان یا بیوه زنان، ملاقات با آقا و خندیدن با همدیگر، شرکت در مراسم سینه زنی، تغییر وزیر

هفت کشوری که در هر سال باید بهش سفر می کردند

میرحسین موسوی: سوریه، کره شمالی، سوریه، لیبی، سوریه، جنوب پاکستان، سوریه

اکبر هاشمی رفسنجانی: عربستان،عربستان، عربستان، عربستان، عربستان، عربستان، رفسنجان

سید محمد خاتمی: ایتالیا، فرانسه، آلمان، انگلستان، سوئیس، آمریکا، عربستان سعودی

محمود احمدی نژاد: آمریکا، آمریکای لاتین، ونزوئلا، جزایر بالی، ونزوئلا، عربستان سعودی، توگو

شش وسیله ای که هر روز مورد استفاده قرار می گرفت

میرحسین موسوی: کلت کمری، ماشین ضد گلوله، مین یاب، پیراهن مشکی، پیراهن یقه آخوندی، ساندویچ تخم مرغ

اکبر هاشمی رفسنجانی: قیچی برای پاره کردن نوار، قیچی برای اصلاح مقاله، چراغ راهنما برای تغییر مسیر، مبل استیل، قاب خاتم برای ملاقات با استکبار جهانی، مسواک برای سرویس کردن دهان چپ ها

سید محمد خاتمی: عینک دودی، عبای شکلاتی، دستمال برای پاک کردن اشک ها، قرص سردرد برای بعد از تلفن آقا، کله قند برای عقد کردن اصلاح طلبان جوان، ذره بین برای پیگیری قتلهای زنجیره ای

محمود احمدی نژاد: عینک دودی برای جلوی دوربین، کت و شلوار و جوراب سفید برای جلوی دوربین، پیراهن مشکی برای جلوی آن یکی دوربین، کاپشن برای دوربین شهرستانی، چمدان برای رفتن به سفر، دوربین برای ثبت در تاریخ

پنج جایی که باید هر روز تلفن می کردند

میرحسین موسوی: نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، ستاد بسیج اقتصادی، پزشکی قانونی

اکبر هاشمی رفسنجانی: صنایع سنگین، راه و ترابری، عفت خانوم، صدا و سیما به محمد، وزارت نفت به مهدی

سید محمد خاتمی: وزارت ارشاد، روزنامه صبح امروز، دادگاه مطبوعات، زندان اوین، وزارت امور خارجه

محمود احمدی نژاد: دفتر چاوز در ونزوئلا، صندوق ذخیره ارزی برای گرفتن پول، فرودگاه، دفتر حماس، بیت رهبری

چهار دلیلی که به خاطرش دیر خانه می رفتند

میرحسین موسوی: انفجار، بمباران، تک، پاتک

اکبر هاشمی رفسنجانی: افتتاحیه، اختتامیه، اجلاسیه، جلسه شورای عالی اقتصاد

سید محمد خاتمی: توقیف، تعطیل، تهاجم، مناظره

محمود احمدی نژاد: سفر به قم، سفر به رم، سخنرانی برای سپاه در مورد سفر، گزارش سفر رم به علمای قم

سه صدای بلندی که معمولا ممکن بود شنیده شود

میرحسین موسوی: توپ، تانک، مسلسل

اکبر هاشمی رفسنجانی: صلوات، تکبیر، سرود جمهوری اسلامی

سید محمد خاتمی: سوت، کف، سرود ای ایران

محمود احمدی نژاد: نوحه، نعره، جیغ



حضور در مجامع بین المللی و رساندن پیام انقلاب اسلامی از بدو انقلاب مورد توجه مسئولین عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ در سال های اولیه انقلاب اسلامی نگاه مثبتی نسبت به ساختارهای جهانی و بخصوص سازمان ملل وجود نداشت، اما به مرور سیاست خارجی ایران نسبت به این رویکرد خود تجدید نظر کرد و سعی نمود که حضور فعالی در سازمانها و مجامع بین المللی داشته باشد؛ نمونه این حضور فعال، برعهده گرفتن میزبانی و دبیرکلی جنبش عدم تعهد است که در شهریور ماه امسال رقم خورد. در این نوشتار به دنبال بررسی حضور هیئت های ایرانی در سخنرانی مجمع عمومی در سازمان ملل هستیم. البته رویکرد ما در این مطلب بررسی تعداد همراهان هئیتهای سیاسی ایران در سازمان ملل است و بررسی موفقیت یا عدم موفقیت این هئیتها می بایست در جای دیگری مورد بررسی قرار گیرد. در ابتدا گزارشی از این سفرها نقل و سپس نکاتی در این رابطه بیان می شود.

تاکنون چهار مقام عالی رتبه ایرانی به سازمان ملل مسافرت کرده اند؛ شهید محمد علی رجایی در مهر ماه ۱۳۵۹ به عنوان نخست وزیر، آیت‌الله سید علی خامنه ای در شهریور ۱۳۶۶ به عنوان رئیس جمهور، سید محمد خاتمی در شهریور ۱۳۷۷ به عنوان رئیس جمهور و محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱٫
ادامه در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

ü     قسمتی از وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش:
مشکلات،انسان های بزرگ را متعالی و انسان های کوچک را متلاشی می سازد

ü     دکتر علی شریعتی:
آیا از بخشندگی و مهربانی که از نخستین صفات خداوند محسوب می شوند در ما نشانی هست.

ü     همیشه سعی کن در زندگی دوست دار کسی باشی که با تو زندگی کند نه بازی.

ü     آنچه می خواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمی خواهیم؛آنچه دوست داریم نداریم و آنچه دوست نداریم داریم.  عجیب است که هنوز به موفقیت امیدواریم.

ü     انسان موفق کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد نه اینکه منتظر بنشیند تا صبح شود.

ü     نشانی موفقیت: بزرگراه توکل،بلوار آرامش خیابان آزادگی میدان عمل مجتمع نشاط واحد پشتکار پلاک20

ü     کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی نه حاشیه ای  فراموش شدنی.



تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391 | 01:30 ب.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده


سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .

بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما
روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .

ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.

تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما

پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...

ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما

چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم ....

چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم .

روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید

و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته

تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین

برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما

افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .

دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .

"
مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در

زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.

ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...

بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.

مسعود کیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...

پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه

معتمد آریا مفقود الاثر ..باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...

باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...

باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .

بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...

وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...

وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...

وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..

وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند

...

دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....


ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.


ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....

ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...

اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..

اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...

اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم .

اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.

اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....

شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...

مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...

ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...

خواهش میکنم



تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : سید محمد جواد اشرف زاده

چند وقتی بود که دوست داشتم یکی از فضاهای چت را تجربه کنم اما بدلایل مختلف از جمله وقت کم یا شلوغی بیش از حد سایت و باز نشدن آن و یا کم بودن سرعت اینترنت موفق به این کار نمی شدم تا اینکه تقریباً دو هفته پیش وارد یکی از پر مخاطب ترین تالارهای چت فارسی زبان شدم.

هدف من تحقیق شخصی بود و از قبل هم برای خودم مشخص کردم که تنها با 5 نفر و 15دقیقه هم بیشتر ارتباط برقرار نکنم.

در ضمن من با نام سما وارد شده بودم و اصلاً دروغ هم نگفته بودم چون مخفف نام من دقیقاً می شه سما

من پس از ورود به هیچ کس اولین پیام رو ندادم و هرکس به من پیام داد اتفاقاً با توجه به نامی که داشت پسر بود

ورود و پس از تنها چند لحظه اولین پیام:
سلام خوبی از کجایی و ...

جوابش رو دادم و با دادن جواب های به دور از واقع سنگ محک خودم رو آزمودم
جالب بود پس ازینکه به اولین مخاطب گفتم که پسر خوب من جنسیتم اونی نیست که اسمم می گه اصلاً جا نخورد و اتفاقاً انتظار یه همچین دروغی رو داشت

بگذریم:تقریباً هر 4 نفر اول دروغ های من رو پذیرفتن و بنظرکاملاً باورشون می شد اما نوبت به پنجمی که رسید ماجرا فرق کرد چون با عرض پوزش اولین کلمه ای که فرستاد این بود:SEX?

از اون روز خیلی فکر کردم و با خودم گفتم شاید منظورش این بوده که جنسیتت چیه ولی بازهم نتونستم خودم رو راضی کنم که کسی در اولین کلام همچین پیامی رو بفرسته...

سرتون رو درد نیارم کلاً اون 15 دقیقه از کابوس وار ترین دقایق زندگیم بود چون تا من جواب می دادم و منتظر می شستم تا طرف پاسخ بده تالار گفتگوی سایت رو نگاه می کردم و اراجیفی که هیچ بوی خوبی ازشون نمیومد
از پیشنهاد برقرار کردن رابطه ی جنسی گرفته تا تهدیدهایی که اصلاً معنایی خوب و خوشایند نداشت و ضمناً چیزی ازش برداشت نمی شد.

فضای چت روم های داخلی به حدی خراب و بذهکارانه ست که انصافاً اگر با این محیط ها آشنایی داشته باشید ترجیح می دید بچه تون یا نمی دونم برادر یا خواهرتون یک فیلم پرن کوتاه رو نگاه کنه ولی پا در این فضاها نذاره.

اما این مسئله از سویی دیگر هم قابل تأمله: و اون ساعت نفرهایی ست که این بین هدر میره و هیچ کس ککش هم نمی گزه
به نظر شما اگه هر فردی که در چت روم یک ساعت حضور داره،بجای چرت و پرت گویی و بطالت وقت نصف اون رو کتاب بخونه و نصفش رو ورزش کنه چه اتفاقی می افته

 

به شخصه تصمیم گرفتم دیگه اصلاً وارد چت روم فارسی نشم  و تا جایی که می تونم دیگران رو هم از رفتن به چنین فضاهایی منع کنم.

و در پایان یک نفرین از ته وجودم:خدا لعنت کنه کسانی رو که ملت رو با این چت روم های خاص و با هدف پشت پرده سرگرم موهومات و اراجیف کردن.



در ضمن نظر سنجی در گوشه وبلاگ قرارگرفته لطفاً در اون شرکت کنید



موفق،پیروز و سربلند باشید




طبقه بندی: دستنوشته، نیش و کنایه، فرهنگی،
برچسب ها: چت روم، بی هدف، آدم های بیکار، اهداف خاص،

تعداد کل صفحات : 14 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...